بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت،
بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان
بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال
رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با
دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام
بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی
در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار
دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. قرار نبود بسیج
به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.این آن چیزی
نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. کلمه: مهندس میر حسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی
امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان بیانیه ای را صادر کرد.نخست وزیر محبوب امام در این
بیانیه به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای
اولیه انقلاب وماههای اخیر پرداخته است. به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه به شرح زیر است: بسم الله الرحمن الرحیم پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام
خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار
گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد
و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟
آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران
به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای
بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی
را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر
(ص) را به یاد میآورند. علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت
و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال
حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن
خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن
را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف
و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در
دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت
ما را به نمایش میگذاشت. و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای
گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست
میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست
تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود
او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت
عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان
(ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های
دینی را گرد خویش میآورد. اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت
ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته
نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با
دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن. اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها،
نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند
که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان
و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند.
آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟ احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون. آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به
حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟ و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا
و لیعلمن الکاذبین به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند
خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند. اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است.
نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار
دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان
(ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج
را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها
جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که
اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش
را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین
بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب
فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند. اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن.
پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک
شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند
از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن
را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ
میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما
را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم. یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با
راستگویان باشید. ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه
به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی
که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در
همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی
نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید. بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟ بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت،
بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان
بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال
رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با
دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛
بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت
حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین
نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم
فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات
پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست
که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار
انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند. برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام
برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات
گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی
که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد
کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از
آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین
میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی
چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه
خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا
باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند
مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟
دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم
و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از
آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند. بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه
نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت
کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب
اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن
بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود
بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی
از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین
کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت
محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت
امر میکنند کشته شوند؟ و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب
الیم و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند،
پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده. بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش
گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک
به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد
اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای
شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند
چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم
میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه
چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند. کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این
بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری
آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال
خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا
قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها
را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با
صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید
که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما
بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران
پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان
ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت
ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته
به نمایش گذاشت. حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از
ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین
حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای
جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟ بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد
بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد
ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی،
حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی
در ترسیدن ما طمع کند. و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین
تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار
بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید،
روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای
بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که
همه با هم سبز میشویم. میر حسین موسوی ۱۳۸۸/۰۹/۰۴
+
درد و دل شده در چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 18:50 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

اي اوني كه از همه دنيا غافلي با اين غفلتت باز ميگي عاقلي ؟ همه دنيا دارن بهت تشر ميان موندم اين لافا كه ميزني چيان ؟ هي ميگي بسيجي تكيه گاه ملت منه همون بسيجي كه داره ملتت رو ميزنه ؟ با باتوم چيني و دسته بيل عربي ميزنن به تن مردم با دستاي حلبي يه زندون ساختي كه پر تجاوزه اينجوري بايد اسلام رو گذاشت در كوزه اون آدما رو كردي تو سلول لعنتي نشستي مي بيني مي خندي با احمدي و جنتي با راي ما هي داري پز ميدي راستي اصلا اين دولت رو تو چيدي ؟ احمدي مي بوسه دستت رو زرت و زرت تو هم ميزني به گوشش حرف چرت همه ميگن كه احمدي مثل پسرته راستش رو بگو اونم از تخمته ؟ واقعا احمدي نهش گروي چندشه ؟ حالم بهم خورد رخش عين چٍندشه هي ميگي اين مردم منافقند و جاهلند راستشو بگم مردم به سرت كاهگلند دگه بسه شعرم داره خطري ميشه همه ميخندن مگه قافيه شعرم چشه ؟ جمعه 22 آبان 88 تبريز مه آلود
+
درد و دل شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 0:13 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام ...
امروز ۲۳ آبانه سالروز آغاز عشقمن و معصوم به هم دیگه
شاید بشه گفت روز یکی شدن دلامون
یه شعر میزارم برای امروز :
سال را هشتاد و چندي مي گذشت
خسته بودم از زمين و از زمان
دل شكسته بودم از ياري نامهربان
آمد يكدمان بوي آرامش به جان
روز بود يك بيست و سه و يك هشت بي هدف
آمد كسي كه كردم از غم ها كنار
شد جانم ؛ اسم او شد يار
بر مدار عشق و آرامش افتاد روزگار
چرخ گردون فلك بازهم جفا كرد
شد يكدمان دل نرمش از سنگ
گفت با تو بودن برايم گشته ننگ
در كنارم ؛ بي خيالم ؛ من دلم تنگ
عمر را در ياد او كردم سپر
دلش ديگر آن عشق سابق را ندارد
تا كي چشمم به يادش خون ببارد ؟
بي خيال ! دلم مثل سابق باز دوستش دارد !!!
من و معصومم رو دعا کنید ...
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 12:25 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام ...
ساقیا امشب شراب ارغوانی ناب باد
آنکه نتواند خوشی بیند خواب باد
دمت گرم ساقی که شنگم کرده ای
الهی در خمره ات همیشه شراب باد
ای آنکه این می حرام کرده ای
خانه ات تا روز قیامت خراب باد
این می می کشد غم ز تن
الهی سهمت از دنیا سراب باد
تو خود در خفا می می خوری
الهی دلت در خفا بی تاب باد
می دهی یک سلام و علیک می خواهی
الهی که سلامت بی جواب باد
هارای آردا
دعامون کنید
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 13:9 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام و ...
بو دنیادا ایکی فانی
بیری انسان بیری جانی
قالیر یاده اونون آدی
اونان قالان داها هانی ؟
و ... :
آمد اما جوانی دیگر اکنون یار نیست
دیگر اکنون آن زیبا را ندیدن بهتر
رفت آن دوران که نیازم او بود
اکنون حدیث این جدائی را نشنیدن بهتر
دل من را طاقت عشق نو نیست
اکنون دیگر دل به او نسپردن بهتر
من بگفتم این دو سطر حرف پوچ
این شعر پر غم را نخواندن بهتر
و ...:
امشب از ناز چشمت دل من خفته نشد
از بس تو ناز بکردی عشق خسته نشد
دعامون کنید ...
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در دوشنبه 18 آبان1388ساعت 19:23 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

بسم الله الرحمن الرحیم
میر حسین موسوی
+
درد و دل شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 15:34 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام به یاران و همدمان
بدون شرح :
بیرینجی :
آمد اما ناز چشمش یک خیال دیگری دارد
گوئیا در عمق قلبش دیگر دلبری دارد
در کنار من نشسته اما بی خیالم
گوئیا انگار در سر خیال دلبر بهتری دارد
ایکینجی :
آن مرد آمد در دستش یک باتوم سرد
من نشستم او زد ُ آمد یکدمان تن درد
سال اول آن مرد آمد را عوض کن
بنویس آن مرد که آمد رخ گشت زرد
اوچونجی :
ای پیر به ظاهر فرزانه که آن بالا نشسته ای
ای آنکه دردانه خواهر برادر مرا کشته ای
ای آنکه دیگر تاب و تب سخن نداری
گوش که بعد قتل لایق آتشس دورزخ گشته ای
اوچونجی + بیر :
ای پیر فرزانه که به ظاهر فرزانه ای
دست از خون بردار که دیوانه ای
هاراي آردا
دعامون كنيد ... .
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در سه شنبه 5 آبان1388ساعت 3:1 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام
زندگی شاید از آنروز که چشم بگشودم
رفته بود پشت کوه ندانم کاری
من به دنبالش او از من فراری
سن من شد یک دو و اندی چند
اما می جویم هنوز زندگانی را
من فدایش کردم جوانی را
عمر ما رفت بدون اینکه بدونیم کی هستیم ...
من و تو لاف ندانم کاری
بخت از ما شده فراری
بیست و اندی ساله دست به دست فقریم این تکاب و من ...
اینجا تکاب شهر تبدار مام من
اسمش شده پسوند پدر نام من
از این شهر مزه خوشی رفته
هیهات نشد شیرینی به کام من
دیوارش همه رنگ فقر دنیا خورده
روزم به سیاهی شده شام من
در کشاکش فقر و زندگی
این تکاب شد هم گام من
اینجا گدائی و ثروت برادر همند
افسوس فقر نپرید ز بام من
در فقر خدا هنوز زنده است
ولی افسوس بخت نشد رام من
هارای آردا
۲۷/۷/۸۸
تبریز مه آلود
دعامون کنید ...
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 1:10 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام : بدون شرح : یازدیم گچن عمره کن اورگ سوزلری الکلدیم یالان سوزلری و یازدیم دوزلری هیچ بیلمدیم کی نلر یازدیم کاغاذا اورگ دولدو ، آغلادیم یاشلی قالدی گوزلری + کاغاذا گلن سوزلر بوتون قارا دردی اورگ داغی بو سوزلری منه یازدیردی جوان اولانجاق هیچ بیلمدیم نه اولدو تا قوجالدیم زمانا منی آزدیردی + یازدیم اورگ سوزی کاغاذا قانینا بلکه گچن منیم تای جوانلار اویانا قدر بیللر بو الده اولان جوانلیقی نادانلیقینان توشمیلر جوانلیقین جانینا + یازیرام! جوانلیق گیدنده ، توک توکولنده جوان سیمان قوجالیق خزانینا توشنده دییسن شادام الله گچن جوانلیقدان راضی اولان صراط پولونان گچنده دعامون کنید ... تا بعد ... .
+
درد و دل شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت 14:30 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

سلام ...
عید فطر رو به همه مسلمین جهان تبریک میگم .
امروز 2 تا 2 بیتی دارم تقدیم شما و بدون شرح :
ای آنکه می کشی یکدمان تیغ !
من نگران آنروزم که تیغت نبرد
شاید رحمی آید به دل ندار جسمت
کنی رحم به جان زن و مرد
و حالا دومی :
ای کدخدای ده پائین رودخانه ی ارس
ای آنکه شده ای به مدح سر مست
بشین به محضر کدخدای عالم خاکی
مزن به خون بندگان خدای دست
من و گلم رو دعا کنید .
تا بعد ... .
+
درد و دل شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 13:29 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

من از آخر دنیا به اول آمده ام
از هجوم مترسک های پیر سر بوستان
مرا ای گمکرده دیرینِ آدمیت
رسان بر جمع آن خونین دوستان
دلم بس تنگ است
ای هرزه ی بو گند و دله لوی بی پدر !
خموشی را تو دادی بر لبان من
که نمی بخشم تو را تا جان دارم
به چشمم کشتی آن زیبا دخت و پسر
نمی بخشمت به دل داغ جوان دارم
دلم بس تنگ است
+
درد و دل شده در شنبه 14 شهریور1388ساعت 14:48 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

رمضان سبز بر همگان مبارک .... مهدی جان بیا که اینجا به نام تو سکه ظلم ضرب می کنند
هرجا که تهی میشوند از زندگی
این نام تو است که پول و سکه است
مهدی جان بیا که دارند آبروی تو را نیز می برند
مهدی جان اینجا کار پستشان به اسم شرع توست
هر کدام سلطان یک چیزند
هرجا که حرام میخورند
با ذکاتش برای جمکرانت زمین میخرند
مهدی جان بیا که دیگر عزای حسین هم بهانه است
روضه خوانان جدت مجیزگویند و فحاش
مهدی جان بیا که دیر میشود
مهدی جان مادرت زهرا شتاب کن
عمروعاص ها ، معاویه ها و یزیدیان حاکمانند
مهدی بیا
با نیامدنت مادرت زهرا بیشتر پیر میشود
+
درد و دل شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 16:1 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

۱ من اعتراف می کنم اينجا جهنم است ۲ من اعتراف می کنم اين شهر، سوخته ست ۳ من اعتراف می کنم اينجا خدا يکی ست
اوباش را وسيله ء قدرت فراهم است
دزدان دهر قاضی شرعند و بی حفاظ
دين درپی شکنجهء ابنای آدم است
من اعترف می کنم اينجا به نام حق
باطل امام اعظم ، و قاتل ِمعظم است
من اعتراف می کنم اينجا فقيه رذل
هل من مزيد گوی ، جگرخوار عالم است
من اعتراف می کنم اين ميهن من است
ايران که اينچنين به عزا و به ماتم است.ـ
اينجا نظام شرّ به بشر کينه توخته ست
حق در لباس باطل و باطل به جلد حق
دين خدا و خلق خدا را فروخته ست
من اعتراف می کنم ، امروز چشم رحم
بسته ست بر خدا و بر ابليس دوخته ست
رهبر يکی امام يکی مقتدا يکی ست
ايمان يکی ، صراط يکی ، دين حق يکی
گوينده نعم يکی و حکم لا يکی ست
سلطان يکی فقيه يکی محتسب يکی
داور يکی نشسته به امر قضا يکی ست
کيفر يکی گناه يکی متهم يکی
قانون و عدل و قاضی و حکم ِ جزا يکی ست
من اعتراف می کنم اينجا به نام دين
بيداد را به کام عداوت صدا يکی ست
پوتين يکی شکنجه يکی جان ستان يکی
فرمانگزار ظلم به زير عبا يکی ست
زين« وحدت وجود » بشر زير پای شر
منکوب و خوارگشته ، خدا را ، خدا يکی ست؟
من اعتراف می کنم ، اين درد کهنه را
ويروس واحدی ست که اورا دوا يکی ست!ـ
تا جهل ريشه دارد و دين ، دام قدرت است
ما را به خاک ميهن ما ماجرا يکی ست!ـ
پاريس
۹، ۱۰، ۱۱ اوت ۲۰۰۹
+
درد و دل شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت 14:50 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

دوست دارم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کنم
+
درد و دل شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 18:16 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|

ای آخرین کلام امید زندگی ، ای بهار
من چشم به رنگ سبزت بسته ام
به هرچه باتوم سیاه است نفرین باد
که از صدای آخ خواهر برادرم خسته ام
لخته خونان به صورت زیبای دردانه خواهرم
دیگر ز اعتقاد به ترس جان رسته ام
گویند مزن این حرف ها جانت عزیز دار
گوش ، من دست از جان شیرین شسته ام
اکنون که میدان کارزار عاشقی است
من در خون برادرم عشق را جُسته ام
آمدم اینجا خون خویش بر زمین بینم
آنروز که آمدم از ترس جان جَسته ام
+
درد و دل شده در پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 12:27 درد و دل کننده ساجد و معصوم
|
